مردم بهشدت خشمگیناند و حس انتقامجویی را میتوان بهوضوح در پیر و جوان دید. در کوچه و خیابان، تقریبا همه درباره یک موضوع مشترک حرف میزنند و آن مداخله بشردوستانه آمریکا برای سرنگونی جمهوری است.
بسیاری میگویند نتیجه نالایقی ارتش خودی است که جامعه چشمانتظار حمله آمریکا به جمهوری اسلامی است. همزمان، گرانی بیداد میکند و قیمت کالاهای اساسی و ارز و طلا روزانه بالا میرود. مردم در تکاپوی خرید مایحتاج برای روزهای جنگاند و در گروههای خانوادگی، توصیههای ایمنی دستبهدست میشود، اما نکته قابلتوجه این است که در همه این گفتگوها، یک هشدار مشترک تکرار میشود: بیاعتمادی مطلق به توصیهها و دستورالعملهای حکومتی؛ ساختاری که دههها با دروغ، سرکوب و پاسخ دادن به اعتراضها با گلوله و کشتار در قدرت بود و اکنون در آستانه فروپاشی، قصد دارد ایران را به «زمین سوخته» تبدیل کند.
ایرانیان در انتظار کمک خارجی
احمد آقا ۷۱ ساله و بازنشسته است. در روزهای گذشته، بیش از ۱۰ بار در صف نانوایی ایستاده و برای همه اطرافیانش از دختر و پسرش گرفته تا خواهرزادهها و برادرزادههایش نان خریده و همزمان به همه توصیه کرده است که آب ذخیره کنند و به اندازه کافی نان در خانه داشته باشند.
او میگوید وقتی در کوچه و خیابان شهر میگردی و با مردم حرف میزنی، همهجا یک حس مشترک موج میزند: سوگ، بهت و خشم. آنقدر که بسیاری به این جمعبندی رسیدهاند که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. مردم یا عزیزی را از دست دادهاند و در سوگاند، یا در سوگ همشهریان و همسایگانشان شریک شدهاند.
بالاتر از سیاهی رنگی نیست و چه بهتر که آمریکا زودتر به جمهوری اسلامی حمله کند تا شر آخوندها از سر ایران کم شود».
احمد آقا میگوید شاید اینکه میبینی مردم کشورت تا این اندازه در انتظار ورود نیروهای نظامی خارجی به کشورند، در نگاه اول عجیب و حتی باورنکردنی به نظر برسد، اما برای مردمی که بیش از ۴۰ سال انواع آزار، سرکوب و محرومیت را از جمهوری اسلامی تحمل کردهاند و هیچ راهی برای دادخواهی و تغییر پیش روی خود نمیبینند، جز اینکه از کمک خارجی استقبال کنند، چه انتظاری میتوان داشت؟
این فرد ساکن تهرانی میگوید عصر پنجشنبه نهم بهمن که خبر رسید سپاه پاسداران در فهرست سازمانهای تروریستی اروپا قرار گرفت، با گوشهای خودش شنید که برخی همسایهها از پنجره کل کشیدند و خوشحالی کردند.
«ما به کمک نیاز داریم»
مریم دبیر دبیرستانی در شیراز است. او میگوید بعد از کشتار گسترده جمهوری اسلامی و جوانانی که به خاک و خون افتادند، بسیاری از مردم انگار قدرت تکلم را از دست دادهاند؛ «بهراحتی میتوانی چشمهایی را ببینی که مات و مبهوت، مدتها به یک نقطه خیره میمانند.»
به گفته مریم، برخی آدمها در خیابان راه میروند و گریه میکنند. صحنههایی که او در تمام ۴۲ سال عمرش هرگز تجربه نکرده است: «مردم واقعا سربهگریباناند. هر گوشه شهر را که نگاه میکنی، ناخودآگاه شعر زمستان اخوان ثالث به یادت میآید.»
مریم میگوید آنچه مردم در انتظارشاند، «مداخله بشردوستانه» است و برایش عجیب است که چرا این انتظار را صرفا «حمله نظامی» مینامند. او تاکید میکند برای مردمی که عزیزترین دستهگلهایشان را در عرض دو روز از دست دادهاند، دیگر بالاتر از سیاهی رنگی باقی نمانده است: «ما را از مداخله بشردوستانه کشورهای خارجی نترسانید. اگر تا امروز چنین مداخلهای اتفاق نیفتاده، نتیجه تعلل و فریب خوردن جامعه جهانی از ریاکاری جمهوری اسلامی بوده است؛ ریاکاری که سالها ادامه داشت و حالا به آخر خط رسیده است.»
مریم میگوید: «مردم ایران این بار منتظرند. ما تمام تلاش خودمان را برای بیرون راندن جمهوری اسلامی کردیم، اما موفق نشدیم چون دستمان خالی بودیم. حالا به کمک احتیاج داریم. کمک واقعی و این حرف من نیست، همه مردم همین را میخواهند به جز اقلیتی که از ماندن جمهوری اسلامی نفع میبرند.»
«گرانی بیداد میکند»
زهرا خانم خانهدار است و چهار نوه دارد. او میگوید این روزها مدام در تکاپوی خرید مایحتاج است، برای روزهایی که احتمال میدهد دسترسی به مواد خوراکی، نان و نیازهای اولیه محدود شود.
او وضعیت فروشگاهها را اینگونه توصیف میکند: «خریدها کاملا هدفمند و حسابشده شدهاند. کالاهایی مثل تن ماهی، انواع کنسروها، غذاهای آماده، برنج، نان خشک، ماکارونی و خوراکیهایی که بدون امکانات زیاد یا با حداقل پختوپز قابل مصرفاند، بیش از هر چیز دیگری خریده میشوند.»
خیلیها در خانههایشان آب ذخیره کردهاند و برای احتمال قطعی برق، وسایل و تجهیزات ابتدایی را آماده میکنند. زهراخانم میگوید: «تقریبا فروشگاهها خالی شدهاند. مردم پول ندارند، اما همان اندک دارایی را هم که دارند، خرج خرید میکنند.»
احمد آقا نیز میگوید پول نقد بهشدت کم شده است. به گفته او، بسیاری از شعب بانکها از پرداخت وجه نقد خودداری میکنند و بهصراحت میگویند «پول نداریم». سقف برداشت از خودپردازها هم که فقط ۲۰۰ هزار تومان در روز است؛ رقمی که «با آن نهایتا میشود یک قوطی تنماهی خرید و حتی برای یک شانه تخممرغ هم کافی نیست».
او میگوید راهکاری که خود به آن رسیده، تقسیم پول میان چند کارت بانکی بوده است: «پولم را بین کارتهای مختلف پخش کردهام و هر روز از هر کارت دویست هزار تومان برداشت میکنم تا برای خرید مایحتاج و ذخیره، دستکم مقداری پول نقد داشته باشم.»
به گفته احمد آقا، مردم میدانند احتمال اختلال یا قطع ارتباط بانکها وجود دارد و دسترسی به پول نقد میتواند به یک دردسر جدی تبدیل شود. به همین دلیل، هر کس به شکلی تلاش میکند پولش را از بانک بیرون بکشد؛ «آنهایی که میتوانند، مثل من، پولشان را بین کارتهای خود، همسرشان یا فرزندانشان تقسیم میکنند تا بتوانند برداشت کنند. آنهایی هم که چنین امکانی ندارند، با همان اندک پساندازی که در کارتشان مانده است، خرید میکنند.»
او میگوید جملهای که این روزها زیاد از مردم میشنوید، این است: «قیمت یک کیسه برنج هر روز بالاتر میرود، اما پول ما در بانک، هر روز بیارزشتر میشود.»
زهرا خانم هم این موضوع را تایید میکند و میگوید قیمتها روزانه بالا میروند و گرانی بیداد میکند. «تقریبا فروشگاهها خالی شدهاند و قیمتها ساعتی بالا میروند.»
در حال حاضر قیمت یک کیسه برنج ۱۰ کیلویی بین چهار میلیون و ۵۰۰ هزار تومان تا هفت میلیون تومان در نوسان است. برنج هندی ۱۰ کیلویی نیز زیر دو میلیون و ۵۰۰ هزار تومان در فروشگاهها پیدا نمیشود. قیمت هر کیلو گوشت به حدود دو میلیون تومان شده، یک مرغ کامل بین ۵۸۰ تا ۶۵۰ هزار تومان فروخته میشود، یک بطری شیر حدود ۸۷ هزار تومان است، حبوبات از کیلویی ۴۰۰ هزار تومان به بالا شروع میشوند و تنماهی هم کمتر از ۱۷۰ هزار تومان نیست.
زهرا خانم روایت میکند که روز سهشنبه برای خرید دو کیسه برنج ۱۰ کیلویی به یک فروشگاه مراجعه کرد، اما چون پولش نرسید، فقط توانست یک کیسه بخرد. «پنجشنبه که برای خرید کیسه دوم به همان فروشگاه رفتم، دیدم همان برنج یک میلیون تومان گرانتر شده است.»
به گفته او، این وضعیت محدود به برنج نیست و تقریبا همه کالاها همین وضع را دارند. «حتی در خواب هم نمیدیدیم روزی برسد که برای یک شانه تخممرغ مجبور شویم ۵۰۰ هزار تومان پول بدهیم. مردم در کوچه و خیابان راه میروند و خامنهای را نفرین میکنند.»
بیاعتمادی کامل به شر مطلق
مریم میگوید در گروههای خانوادگی، توصیههای مربوط به اصول اولیه ایمنی مدام دستبهدست میشود. از جمله اینکه شیشههای پنجرهها را با چسبهای پهن به شکل ضربدری پوشش دهند، یا در صورت اجبار به پناه گرفتن، از پارکینگها و طبقات پایینی ساختمانها استفاده کنند. همچنین کیف وسایل کمکهای اولیه تهیه کنند.
او میگوید همه جمهوری اسلامی را «شر مطلق» مینامند و میزان بیاعتمادی به حاکمیت آنقدر عمیق شده که همه مدام به یکدیگر توصیه میکنند که اگر صداوسیما پناهگاههایی را در شهرهای مختلف معرفی کرد، به آنها مراجعه نکنید. مریم تاکید میکند که خودش نمیتواند بهتنهایی تایید کند پناهگاههای شهری امناند یا نه: «مسئله اصلا این نیست، مسئله این است که مردم به هر چیزی که از سمت حکومت میآید، بهشدت بدبیناند.»
به گفته او، خفقان عجیبی در شهر حاکم است. با این حال هر جا میروی، مردم بیپروا ازجمهوری اسلامی ابراز انزجار میکنند و به اینکه نفسهای این حکومت به شماره افتاده است، امید بستهاند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
توجه:فقط اعضای این وبلاگ میتوانند نظر خود را ارسال کنند.